آستان مقدس علی بن امام محمد باقر علیه السلام - مشهد اردهال
السلام علیک یا علی بن محمد الباقر علیه السلام




امروز : يكشنبه
14 / شهريور / 1389

امروز:7
كل بازديد كنندگان :19800



اهمیت نماز صبح - نماز صبح در داستان ها

نماز صبح در داستانها و ...
داستان شهادت حضرت علی(ع) بعد از نماز صبح
حضرت رسول(ص) درباره نماز خواندن علی(ع) فرموده است(( بعلی قامت الصلوة) در نماز خود بیشترین خضوع و خشوع را نشان می دهد و دل و جانش سراسر متوجه ذات پاک خداوندی است.
امام صادق(ع) نیز می گوید هنگامی که علی (ع) به نماز می ایستاد این آیه شریفه را تلاوت می فرمود(( روی می آورم با تمام وجودم به کسی که آسمانها و زمین را آفرید)) و رنگ مبارک چهره اش تغییر می کرد حضرت علی (ع) آنقدر به نماز خواندن و عبادت خداوند عشق می ورزید که وقتی هنگام نماز صبح شمشیر ابن ملجم مرادی ( لعنة الله علیه) فرقش را شکافت چون در حال نماز بود گفت (( فُزتُ وَ رَبّ الکَعبَة).
رسول خدا(ص) فرمود: ما من عبد یاتی الصلوة بالغداة والعشی لا فمن ضمن الله له الروح و الراحة و الجواز علی الصراة: هر بنده ای که نماز صبح و عشا را بخواند خداوند سبحان شادی آرامش و عبور از پل صراط را برای او خواهد داد.
توضیح مطلب آن که چون پیکار با خوارج فارغ شد، در ماه رمضان به کوفه بازگشت، در مسجد امام جماعت شد و دو رکعت نماز به جا آورد، سپس به منبر رفت، خطبه ی بسیار جالبی ایراد کرد، انگاه رو پسرش حسن(ع) فرمود: ای ابو محمّد چند روز از این ماه گذشته است؟ عرض کرد: یا امیر المومنین سیزده روز. سپس از امام حسین (ع) پرسید: ای ابو عبد الله چند روز از این ماه یعنی ماه رمضان مانده است؟ عرض کرد: یا امیرالمومنین هفده روز. آنگاه دست به محاسنش کشید، که در آن هنگام سفید شده بود، و فرمود: باید آن را به خون سرم خضاب کنند آنگاه که شقی ترین آنها به پا خیزد.
عبد الّرحمن بن ملجم مرادی این سخن امام را شنید، در دلش هراسی افتاد، این بود که آمد در حضور علی(ع) ایستاد و گفت: یا امیرالمومنین خداوند شما را در پناه خود نگه دارد، این دست راست و این دست چپ من در اختیار شما، هر دو را ببرید و یا مرا بکشید. علی(ع) فرمود: چگونه ترا بکشم در حالی که تو هنوز نسبت به من گناهی مرتکب نشده ای؟ و اگر بدانم که تو مرا خواهی کشت باز تو را نخواهم کشت، ولی به خاطر داری که دایه ی یهودیی داشتی، روزی از روزها به تو گفت ای نظیر پی کننده ی ناقه ثمود؟ عرض کرد: چنین است یا امیرالمومنین. پس علی(ع) ساکت شد و چون شب نوزدهم ماه فرا رسید، برخاست تا برای نماز صبح از خانه بیرون شود، فرمود: دلم گواهی می دهد که در این ماه کشته می شوم، در را باز کرد، دستگیره ی در به کمربندش آویخت.
آنگاه از خانه بیرون رفت و به شهادت رسید، درود خدا بر او باد.


ترس دشمن از نماز
داستان راستان: سال 1358 در نجف آباد بین دیوان دره و بیجار بودیم دموکراتها وارد یک روستا شده بودند و ما می خواستیم آن روستا را بگیریم . نماز صبح را با جماعت خواندیم و بعد با تکبیر بسیار بلند وارد روستا شدیم، آنها صدای تکبیر ما را شنیده بودند ولی گویا از نماز ما هم مطلع بودند وقتی تعدادی از تسلیم شده ها را دیدیم و علت کارشان را پرسیدیم گفتند : (( نماز و تکبیر شما چنان وحشتی در دل ما انداخت که نتوانستیم با شما مقابله کنیم)).

نماز صبح در میدان مین
هر لحظه امکان داشت خمپاره ای بر روی ماشین ما فرود بیاید و به همین دلیل وحشت کرده بودیم به دلیل کم عرض بودن جاده امکان جک زدن هم نبود چند دقیقه نگذشته بود که در تاریکی صدای ضعیف موتور سیکلتی به گوش ما رسید هنگامی که به ما رسیدند بلافاصله مشغول مین یابی در محل و تعویض چرخ خودرو شدند در همین حال دیدیم که یک نفر از آنها مشغول جهت یابی است و با قطب نما دنبال قبله می گردد( وقت نماز صبح شده بود) چگونه می شد در زیر آتش گلوله ها جای امنی برای نماز پیدا کرد؟ امکان تجدید وضو نبود آن دو تخریب چی در انتهای نماز خود بودند و عملشان همه بیندگان را به شوق معنوی وا می داشت من هم با تمام وجود خاکی خود در مقابل خداوند ایستادم زیر منورها و تیرهای رسام صدای خودم را نمی شنیدم نماز را سلام دادم رو به قبله ایستادم تا با امام حسین(ع) عرض ادب کنم که موج انفجار مرا زمین گیر کرد نماز صبح در میدان مین در کنار چند مجروح و همراه آماج گلوله هلی دشمن عجب حال و هوایی داشت که هنوز بعد از 21 سال قبطه لحظه ای از آن را می خورم.(نماز عشق)

دوباره نماز صبح!(شهید پرهازی)
این خاطره مربوط می شود به خرداد ماه 1360 ، در آن ایام به همراه دو نفر دیگر از برادران به عنوان مسئولان یک گروهان در خدمت جنگ و انقلاب بودیم محل استقرار ما شهرک دار خونین بود در واقع این محل مقری بود جهت استراحت و تجهیز نیروها، به طور کلی در بین نیروها همیشه افراد شوخ طبعی وجود داشت که اتفاقا یکی از فرماندهان دسته ها دارای همین ویژگی و روحیه بسیار خوب بود.
اسم کوچکش را به خاطر ندارم شهید پرهازی در بسیاری مواقع دیده می شد که با دیگر رزمنده ها در یک جا جمع شده اند و مشغول صحبت هستند اغلب صحبتهایشان با خنده نیز همراه بود یک روز صبح تازه صدای اذان به گوش می رسید که من از خواب بیدار شدم رفتم سراغ بچه های دسته شهید پرهازی تا آنها را برای نماز بیدار کنم.
تعدادی را صدا کردم وعده ای هم خودشان بیدار شده بودند یا اینکه با سر و صدا از خواب بیدار شدند از قیافه هایشان معلوم بود که سوالی دارند و در واقع همه متعجب بودند بلافاصله بعد از چند لحظه خودشان به حرف آمدند که ما یک بار نماز صبح خوانده ایم که البته خودشان فهمیدند چه خبر است، بله شهید بزرگوار پرهازی نزدیک ساعت 2 بامداد بچه ها را برای نماز صبح بیدار کرده بود و چون همگی خسته بودند متوجه ساعت هم نشده بودند. دورکعت نماز صبح خوانده و خوابیده بودند ولی چاره ای نبود همگی بلافاصله بیدار شدند و وضو گرفتند و مشغول نماز صبح واقعی شدند.(اشتیاق حضور)

نماز صبح امام خمینی(ره)
خانم فریده مصطفوی دختر امام خمینی(ره) درباره یکی از خاطرات زمان دستگیری ایشان می گوید: امام برای من تعریف کردند: توی راه من گفتم که نماز نخوانده ام یک جایی نگه دارید که من وضو بگیرم گفتند: ( ما اجازه نداریم) گفتم شما که مسلح هستید و من که اسلحه ای ندارم به علاوه شما همه با هم هستید و من یک نفرم کاری که نمی توانم بکنم. گفتند: (ما اجازه نداریم) فهمیدم که فایده ای ندارد و اینها نگه نمی دارند گفتم خوب اقلا نگه دارید تا من تیمم کنم. این را گوش کردند و ماشین را نگه داشتند اما اجازه پیاده شدن به من ندادند من همین طور که توی ماشین نشسته بودم از توی ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدم و تیمم کردم. نمازی که خواندم پشت به قبله چرا که از قم به تهران می رفتیم و قبله در جنوب بود. نماز با تیمم و پشت به قبله و ماشین در حال حرکت! این طور نماز صبح خود را خواندم. شاید همین دو رکعت نماز من مورد قبول خدا واقع شود.

نماز آیة الله مرعشی نجفی
در برخی از یادداشتهای آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره) آمده است:
هنگامی که در قم سکونت کردم(1343 ه- ق) صبحها در حرم حضرت معصومه اقامه نماز جماعت نمی شد و من تنها کسی بودم که این سنت را در آن رواج دادم و از شصت سال پیش به این طرف صبح زود و پیش از باز شدن درهای حرم مطهر و زودتر از دیگران می رفتم و منتظر می ایستادم این انتظار گاهی یک ساعت قبل از طلوع فجر بود تا خدام درها را باز کند، زمستان و تابستان نداشت.
در زمستانها هنگامی که برف همه جا را می پوشاند، بیلچه ای کوچک به دست می گرفتم و راه خود را به طرف صحن باز می کردم تا خود را به حرم مطهر حضرت معصومه برسانم. در آغاز خود به تنهایی نماز می خواندم تا اینکه پس از مدتی یک نفر به من اقتدا کرد و پس از آن کم کم افراد دیگری اقتدا کردند و به این ترتیب نماز جماعت را در حرم مطهر حضرت معصومه آغاز کردم و تا امروز که شصت سال از آن تاریخ می گذرد، ادامه دارد.
آهسته آهسته ظهرها و شبها نیز اضافه شد و از آن پس روزی سه بار در مسجد، بالا سر حضرت معصومه و صحن شریف نماز می خواندم. باز در احوالات حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی، به فرزندش وصیت کرد، سجاده ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام و تسبیحی از تربت امام حسین که با آن در سفرها به عدد دانه هایش استغفار کرده ام با من دفن شود.

نماز استاد شهید مطهری
یکی از خصوصیات استاد مطهری عنایت زیاد تهجد و شب زنده داری بود. از دوران طلبگی تا آخر عمر بدان پایبند بودند. حضرت آیة الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران چنین می فرمایند: مرحوم مطهری یک مرد اهل عبادت و اهل تسویه و تزکیه اخلاق و روح بود، من فراموش نمی کنم ایشان وقتی به مشهد می آمد خیلی از اوقات به منزل ما وارد می شدند گاهی هم ورودشان در منزل خویشاوندان همسرشان بود. این مرد نیمه شب تهجد به آه و ناله داشت یعنی نماز شب می خواند و گریه می کرد به طوری که صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار می کرد...
یک شب ایشان منزل ما بودند و نصف شب از صدای گریه ایشان خانواده ما از خواب پریده بودند البته اول ملتفت نشده بودند کیست اما بعد فهمیدند که صدای آقای مطهری است. بله ایشان نصف شب نماز شب می خواند همراه با گریه با صدایی که از آن اتاق می شد آن را شنید.

طلاب و برنامه های سحرگاهی:
پیامبر اکرم(ص): انَّ هذِهِ القلُوبَ لتُصدَ اکَما یَصدَاَ الحَدیدُ وَ اِنَّ جَلاءها قِراءَ ةُ القرآنِ
بدرستی که قلب ها زنگ می زند همانطور که آهن زنگ می گیرد و همانا جلای آنها قرائت قرآن است.
و همچنین فرمودند: اِنَّ لِلقُلُوبِ صَدَا کَصَوَءِ النُّحاسِ فَاجلوُها بالاستغفارِ.
لذا استاد اخلاقی به طلاب می فرمود: اگر شما را برای نماز صبح بیدار کنند به درد طلبگی نمی خورید جسمانی هم نمی شود تا روحانی شوید.
و می فرمود وقتی ما طلبه بودیم هر شب چند بار برای نماز شب از خواب می پریدیم یک بار ساعت را اشتباها کوک کردم بلند شدم، نماز شب خواندم و کارهایم را کردم و به مسجد رفتم ولی دیدم در بسته است از شخصی پرسیدم درب مسجد چرا بسته است؟ گفت آقا یک ساعت و نیم به اذان صبح مانده است. آنقدر در خیابان قدم زدم تا صبح شد.
لذا از خدا بخواه لذت عبادت و نماز شب و نماز صبح اول وقت را به تو بچشاند آن وقت دیگر ساعت لازم نداری که کوک کنی ما که ساعت کوک می کنیم مریض هستیم روحمان مریض است مگر خروس ساعت کوک می کند.
کم ز خروس مباش مشت پری بیش نیست
از سر شب تا سحر ذکر خدا می کند
گویند فقط یک شب خروسها ساکت بودند و آن هم شبی بود که فرعون دستور داد وقتی خروسها شروع به خواندن کردند به تعقیب حضرت موسی (ع) بپردازند.
به اذن الهی آن شب خروسها نخواندند تا اینکه صبح شد و حضرت موسی(ع) و قومش از فرعونیان فاصله زیادی گرفتند.
استاد اخلاقی می فرمود: در قدیم هر طلبه ای که اول اذان صبح، بیدار می شد با او مباحثه نمی کرد. میگفتند این طلبه بی بند و بار است ولی الان چه؟ قدیم نماز شب خوانها خوب بودند، الان نماز صبح خوانها انسانهای مومن و خوب به حساب می آیند. بعد از ما هم عده ای می آیند و می گویند: قدیم یک طلبه هائی بودند نمازشان را تیغ آفتاب می خواندند و نمازشان قضا نمی شد.اینها از اولیاء خدا بودند. به قول بزرگی نماز لب آفتابی( یا لب طلائی).
حضرت آیت الله بروجردی(ره)، یک روز قبل از اذان صبح در حیاط مدرسه فیضیه قدم می زدند، فردای آن روز خبردار شدیم که آیت الله بروجردی به مدرسه آمده اند و شکایت داشتند که چرا برق چند حجره خاموش بوده و طلبه ها برای نماز شب بیدار نشده اند.

(شیخ احمد یاسین) او با نماز صبح رازی داشت...
شیخ علاقه و وابستگی روحی و عاطفی شدیدی با مسجد داشت و به خانه خدا عشق می ورزید. در بسیاری از اوقات نماز، او زودتر از سایر مردم وارد مسجد می شد و تنها به عبادت می پرداخت. تاکید و اصرار فراوانی بر برگزاری نمازهای یومیه به جماعت داشت، علی الخصوص بر جماعت برگزار کردن نماز صبح بسیار مقید بود گویا او با نماز صبح رازی ناگفته داشت و همین موجب شد که پس از ادای این فرضیه روحانی مزد سالها جهاد خود را از خدا گرفت. کسانی هم که با او شهید شدند اعم از محافظین و نمازگزاران مسجد هم از خالص ترین و متعبدترین مبارزین بودند.
جوانهاوقتی با شیخ آشنا و مانوس می شدند اولین توصیه ای که از او می شنیدند توصیه به حضور در نمازهای جماعت بود، نمازهای جماعت به جوانها روحیه رو چندانی می داد و بعد معنوی آنها را به شدت تقویت می کرد.

شیخ جعفر کاشف الغطاء
در حالات مرحوم شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء که از بزرگان علماء در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده، آمده است در یکی از شبها که برای (تهجد) برخاست فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود: برخیز به حرم مطهر مشرف شده و در آنجا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعت شب برایش دشوار بود در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلا مهیا نیستم شما منتظر من نشوید، بعدا مشرف می شوم. فرمودند: نه من اینجا ایستاده ام، برخیز مهیا شو که با هم برویم. آقازاده به ناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم راه افتادند. کنار در صحن مطهر که رسیدند آنجا مرد فقیری دیدند که نشسته و دست نیاز به طرف مردم دراز کرده است. آن عالم بزرگوار ایستاد و به فرزندش فرمود این شخص در این وقت شب برای چه این جا نشسته است؟ گفت: برای کمک گرفتن از مردم. فرمود: چه مقدار ممکن است از رهگذران عاید او گردد؟ گفت: احتمالا یک تومان(به پول آن زمان). فرمود: فرزندم! درست فکر کن و ببین این آدم برای مبلغ بسیار اندک و کم ارزش دنیا(آن هم متحمل) در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلل به سوی مردم دراز کرده!
آیا تو به اندازه ی این شخص به وعده های خدا درباره شب خیزان و متهجدان اعتماد نداری که فرموده است:
((فَلاتَعلَمُ نفسٌ ما اُخّفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ اعیُن)) هیچ کس نمی داند پاداشهای مهمی که مایه ی روشنی چشمهاست برای آنها نهفته شده.
گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار پدرِ زنده دل خود چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نمازشبش ترک نشد.

نماز صبح سهل شوشتری
یکی از عرفان بزرگ که کرامات عجیبی از اونقل شده است، ((سهل شوشتری)) است روزی از او پرسیدند(( چگونه به این مقام و مرتبه رسیده ای؟)) او پاسخ داد(( من در کودکی نزد دایی ام زندگی می کردم وقتی هفت ساله بودم، نیمه شب ادرار بر من فشار آورد به ناچار از رختخواب برخاستم و به دستشویی رفتم. وقتی برگشتم که بخوابم، دایی ام را دیدم که رو به قبله نشسته، عبایی به دوش گشیده، عمامه ای دور سرش پیچیده و مشغول نماز خواندن است از حالت او خوشم آمد، کنارش نشستم تا نمازش تمام شد. آنگاه از من پرسید: پسر، چرا نشسته ای؟ برو بخواب.)) گفتم:(( از کار شما خوشم آمده و می خواهم پهلوی شما بنشینم)) گفت: (( نه، برو بخواب)) رفتم و خوابیدم. شب بعد نیز از خواب بیدار شدم. وقتی از دستشویی برگشتم، باز هم دایی مشغول نماز خواندن بود.کنارش نشستم . به من گفت:(( برو بخواب)) گفتم)) دوست دارم هرچه شما می گوئید، من هم تکرار کنم.)) دایی ام مرا رو به قبله نشانید و گفت: یک مرتبه بگو(( یاحاضر یا ناظر)) این کار چند شب تکرار شد و هرشب عبارت ( یا حاضر یا ناظر) را چند بار تکرار می کردم. کم کم وضو گرفتن را نیز آموختم، و پس از اینکه وضو می گرفتم، هفت بار می گفتم(( یا حاض
ر یا ناظر)). بالاخره کار به جایی رسید که من دیگر بدون اینکه نزد دایی بروم، خودم قبل از اذان صبح بیدار می شدم، و پس از نماز تسبیح به دست می گرفتم و پیوسته تکرار می کردم؛ (( یا حاضر یا ناظر)) و از این کار کیف روحانی می بردم تا اینکه به این مقام و مرتبه رسیدم.
ای پدرها، ای مادرها، برای فرزندانتان این معنی را روشن کنید. بگویید:( پسر جان، خدا همه جا هست و همه چیز را می بیند، هر جا بروی، خدا با توست. این کار برهان نمی خواهد. فطرت کودک برای فهمیدن و درک آن کافی است فقط تذکر می خواهد تا کودک بیدار شود.)


برگرفته از کتاب "چگونه برای نماز صبح بیدار شویم" تألیف محمد ایوبی

Skip Navigation Links

 
سايت رسمي آستان مقدس حضرت اباالحسن علي بن محمد الباقر عليه السلام
آدرس دفتر : كاشان ، ميدان جهاد ، دفتر آستان علي بن باقر عليه السلام  تلفن دفتر : 5576743 -0361 
vardehar@gmail.com